![]() سلام به دوستان گلم چند وقتی از اشعار طنز دور بودیم و حال و حوصله شعر نوشتن هم نداشتیم اما دوباره گفتیم قلم شکسته مون رو وصله بزنیم و بنویسیم ........ می نویسیم و بخندیم و سرا پا در شور تا بخنند خلایق چون که رفتیم در گور
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
می خندیم و شاد و شنگولیم
می خندیم و شاد و شنگولیم---ثبت است بر جریده عالم دوام ما
سلام علیکم جمیعا
اقا این وبلاگ تعطیل شد!!
سلام
می گم بی مویی هم بد دردیه
غم می خورم مو ندارم ای داد ازاین بد بیاری تِی کاف کشد مورچه بر ان بر این سر چون بیابان گه می کنم یاد مویم ای داد از این خوش خیالی برق می زند چون دگر نیست مویی برای سر من شد جنگل سبز گیلان صحرای سینای خالی یادش بخیر ان زمانی شانه نمی رفت به ان مو حالا نگه کن بدان سر کو گشته بی مو به سالی هی می زدم من بر این سر انواع شامپو و دارو دیدم نکرد هیچ اثر ان گفتم به حافظ که فالی حافظ بگفتا کچل جان دیگر مخورغصه مو از درد هجر نباتم گشتم کچل تن هلالی شوریده بود گیسوانم ان گیسوان چو اهو از بس که چشمم نمودند گفتند ز بس اندِ حالی گفتا به من هاتف از غیب عقل می باید نه مویی هر چند برا خواستگاری حجم مو است و چگالی
شرح حال شوریده
سلام امروز می خوام بیوگرافی خودم رو براتون بگم
وقتی به دنیا اومدم این شکلی بود
کم کم روزگار گذشت و تجربه ها اموختم و مرام بازی در ما نمود بیشتری پیدا می کرد
بله گفتم مرام بازی در ما نمود پیدا کرده بود تا اینکه شدیم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله که دیگه حسابی شده بودیم یه لات بزرگ تو کوچه دعوا و زد و خورد اینا تا اینکه یه ۲ یا ۳ سال پیش بود که عاشق شدیم و گفتم ننه برو خواستگاری دختر
وقتی رفتیم تو بابای دختر نشسته بود
خلاصه اینکه نشد که ما دوماد بشیم و خون جلوی چشمای ما رو گرفت
رفتیم و دعوا و شرارت و ما رو گرفتن و نحویل پلیس دادن و حتی تو تلوزیون هم مارو نشون دادن
خلاصه یه چند سالی تو زندان اب خنک خوردیم
ادامه دارد.........
مجمع الشعرای گل اقا
سلامی دوباره
داشتم تو صفحات اشعار طنز می گشتم که به سایت گل اقا رسیدم..........این مجمع الشعرای گل اقا هستش.....من که بچه بودم فقط کاریکاتوراش رو نگاه می کردم
«خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است
کار نیکو کردن از پر کردن است
قابل توجه اقا پسرا!!!!!
من اندر كوچه « صغري » را نظر كردم !
موش بخوردت
سلام به همه خوانندگان گرامی.........داستان زیر را جناب اقای زرویی نصر اباد طنز پرداز خوب کشورمان نوشته اند بخوانید و لذت ببرید
يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نيود.
پایان یانگوم
چند وقتی می شود که از فیلم بانوی بزرگ یانگوم می گذرد گفتیم یکی از اشعاری که در باره این یانگوم رو سرودیم بنویسیم
بارالها فیلم یانگوم شد تمام فیلم یانگوم اخرش پایان رسید بعد عمری دکتری یا اشپزی دختران از هجر او گشتند سیاه دختران فردا لباسش تن کنند از فراق روی او لبخند حرام جان من یانگوم دگر فیلمی مساز من که از فیلمش ندیم خیر ولی ای جوانان سجده شکر اورید
چند رباعی در باره خودم
سوراخ دعای خویش را گم کردن اشعار طنز را بی ته و دم کردم
هیچ کس نیست که بگوید من را از دست کار های خودم رم کردم -------------------------------------------- شوریده اگر شاعر طنزی بودی چون جواهر دل کنزی بودی
حال که فاش نمودی خود را نه گوهری و کنز و طنازی بودی ------------------------------------------
امتحان
سلام به دوستان گل و گلاب
والا اومدیم دوباره اشعار طنز بنویسیم
خوب گفتیم برا اول کار یه شعری بگیم گفتیم فصل امتحانات تموم شده و یه شعر در باره امتحانات بنویسیم روز امتحان شده دیگه خواب نداریم بس که خر زدیم دیگه تاب نداریم مشروطیم و دیگه اعصاب نداریم کاری به درس و کتاب هم نداریم
فردا صبح موقع سرنوش ماست شوریده بگو که صندلیت کجاست
هرکسی جزوه به دست پشت دره اونو باش می خواد تقلب ببره این یکی میگه که این کارا بده بچه ها مراقبِ پشته دره
جای بچه درس خونا از ما جداست شوریده بگو که صندلیت کجاست
اون یکی میگه سوال دو چیه؟ بچه جون هوا پس و ابریه!!! مراقب مثل عقاب شکارچیه در پی صید و شکارش قطعیه
جون مادرت بگو نگو خطاست شوریده بگو که صندلیت کجاست
تو سالن امن یجیب و مضطره چشم هرکس به جواب دگره چشمای همه ز اشک اب و تره این مراقب رو ببین چقدر خره
بچه ها چشمای ما رو به شماست شوریده بگو که صندلیت کجاست
روز امتحان همیشه دلهرست بچه ی زرنگ ما بی حوصله است امتحان مثل مریضی خورست چه بخوای یا که نخوای باید که رَست
نفر پشتی ما چه بی وفاست شوریده بگو که صندلیت کجاست
تو سالن صدای پچ و پچ میاد فکر کنم مراقب اخر گیر و داد بابا این مراقبه داد ما رو باد کاری کرده که بماندم به یاد
شوریده ببین که امتحان باد هواست شوریده بگو که صندلیت کجاست والا همینجوری این شعر رو گفتیم ...............دیگه باید ببخشید
یک سال گذشته است و دانشجویم***** از بار غم جزوه و درس مهجورم
یک سال گذشت و همچنان می خوانم***** زیرا ز برای مدرکی مجبورم
از بس که برای نمره ای جان کندم*****از دست کتاب و جزوه ها مغمومم
گر وقت و زمان امتحان می اید***** از ترس سوال و پاسخش مدهوشم
استاد گرم نمره دهد من رستم***** تا اخر عمر خود از او ممنونم
استاد ندادیم نمره و اکنون بی حال***** از ترم گذشته تا کنون مشروطم
مهجور کلاس و جزوه و استادم***** شوریده زدرس و جزوه و مجنونم ------------------------------------------ یاد دارم شب امتحان ترسیدم*****ازنمره و از کم شدنش لرزیدم
یاد دارم که چه خوابی دیدم*****از شدت ترس به تخت خود چسبیدم
خواب دیدم که شدم من محروم*****از بخت بدم به امتحان خندیدم
کز برای اندکی نمره و ده*****گیر به استاد شدم دور سرش گردیدم
گفتم که فقط نمره ده می خواهم*****کاشکی بشود موی سرش بر چینم
از بس که تمنا بنمودم این دل*****گفتا که شدم خسته و من بدبینم
گفتم به دلم کار من امروز گشته*****منت او بکشم راهی نبود بگزینم
ناگه به سر امد این وقت و تمام*****از خواب چو پریدم نبدم من دیرم
بس که بسیار بخوردم ان شب*****چونکه سنگین بشدم این دیدم
شوریده بگفتا که بخور نک کمتر*****از خوردن کم دگر نترسیدم من
|